بدانند ــ بيشك براي گروهي از مردم فلسفهٴ تومايي چنين است ــ ولي اين فقط يك تجلي بود.
حتي در موضوعهاي علمي محض، اصول ارسطويي پيش از پايان سده، مقهور اصول بطليموس و جالينوس شده بود، و بايد توجه داشت آنان كه سدهٴ سيزدهم را بزرگترين سده، ميشمارند با اين كار قبول ميكنند كه هر اوجي را حضيضي به دنبال است.
با توجه به ناتوانيهاي سياسي و اجتماعي يهود و فشارهايي كه در معرض آن بودند، فروتري نسبي آنان موجب شگفتي نيست. اين عجيب نيست كه فعاليت يهود ناچيز بود، بلكه آنهمه كاري كه كردند موجب شگفتي است.
بر آن شدم تا اين دوره را ((عصر راجر بيكن، يعقوب ماهر (مَخير) بن تِبّون و قطبالدين شيرازي)) بنامم. اين مطلب محتاج اندكي توضيح است.
به جاي اين كه بيكن را پرچمدار قلمرو مسيحيت يا قلمرو لاتيني بدانيم، ممكن است در مورد قديس توما يا آلبرت يكچنين فكري بكنيم. اهميت فلسفي قديس توما هر قدر كه باشد، اعتبار علمي او ناچشمگير است. از اين گذشته، وي پيش از پايان اين عصر، درگذشت و جز شاهد نيمي از آن نبود. آلبرت اندكي بعد، يعني در 1280، درگذشت. بيكن دست كم تا 1292 زنده بود، يعني تقريباً تا اواخر سده. از اين گذشته، بيكن به علل زيادي در خور تقدير ماست. اين مطلب تدريجاً مطرح خواهد شد. در اين جا كافي است از او در مقام يكي از بنيانگذاران روش تجربي، و بنابراين يكي از مناديان علم جديد و حيات جديد ياد كنيم. اين يكي از عجيبترين معماهاي تاريخ است، كه يكچنين نقش پيمبرانهاي را نه يكي دومينيكي پيرو اصول، بلكه يكي از همكيشان نجيب (اگر راستش را بگوييم نه چندان نجيب) قديس فرانسيس؛ نه يك پيرو ارسطو، بلكه يك افلاطوني ايفا كند! اين مطلب بار ديگر لزوم توجه به فلسفهٴ افلاطوني در قرون وسطا را ثابت ميكند. ممكن است مورخ علم بهخاطر فلسفهٴ علميتر ارسطو از آن صرفنظر كند، ولي واقعيت اين است كه اين دو جريان فكري عمده مانند تاروپود پارچه پيوسته در يكديگر گره خوردهاند. از يكي از آنها بيش از ديگري نميتوان چشم پوشيد. افلاطونيان و ارسطوييان كاملاً محق نبودند؛ آنان حتي حقيقتي را هم كه در ميان آن دو فلسفه بود دربر نميگيرند، چون چيز ديگري هم وجود داشت كه ميتوان آن را روح ارشميدسي ناميد، و اين روح در طي اعصار به آرامي رشد ميكرد و سرانجام، روزي به تكوين روشهاي تجربي و فيزيك رياضي منجر ميشد. در زماني كه از آن سخن ميگوييم، هنوز بشريت با اين مقصد فاصلهٴ زيادي داشت. ولي با گامهاي كوچكي كه هر بار برميداشت بدان نزديكتر ميشد. يكي از اين گامهاي كوچك را برادر بيكن برداشت ــ بيشك گامي بسيار كوچك؛ ولي كوچكترين گام در جهت درست، باارزشتر از يك ميليون گام در جهات ديگر است.
انتخاب بيكن از جهت ديگري هم شبههبرانگيز است: در آن هنگام همچنان كه بعداً خواهيم